رهاتر از همیشه
در هوای سحرم حال و هوای دگر است!
بگذار سر به سینه من! تا بشنوی آهنگ اشتیاق دلِ این دردمند را... تا بگویمت اندوه چیست ...! عشق کدام است...!! غم کجاست...!!! به جز تو همدمی دارم ؟ نه یا جز غمِ تو، دیگر غمی دارم؟ نه با این همه زخم های کاری که زدی غیر از مهر تو مرهمی دارم؟ نه نخستین نگاهی،که ما را به هم دوخت! نخستین سلامی، که در جان ما شعله افروخت. نخستین کلامی، که دل های ما را به بوی خوش آشنایی سپرد و ، به مهمانی عشق برد؛ دو آوای تنهای سرگشته بودیم. رها ، در گذرگاه هستی، به سوی هم پر گشودیم. چه خوش لحظه هایی که هم را شنیدیم. چه خوش لحظه هایی که در هم وزیدیم. من و تو ! ندانسته ! دانسته ! رفتیم رفتیم... ... دل جاودان عاشقم زا به دنبال آن لحظه ها می کشانم...! می کنم جامه به تن ، می دوم از خانه برون ه.ا.سایه ه.ا.سایه
باز طوفان شب است هول بر پنجره می کوبد مشت شعله می لرزد در تنهایی باد فانوسِ مرا خواهد کشت ؟؟ ه.ا.سایه ه
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست.....!!! ه.ا.سایه دلم گرفته خدا را تو دل گشایی کن من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن ه.ا.سایه
می روم در پیِ او با دل دیوانهء خویش
پی آن گم شده می گردم و می آیم باز
خسته و کوفته از گردشِ روزانهء خویش
.
ه.ا.سایه
| Design By : Night Skin |

